نمی دونم چرا همیشه از هایده هائری توی نقش خانمهای پولدار و پر افاده خوشم میومده.گرچه خودم آدم راحتیم و اهل کلاس گذاشتن برای بقیه نیستم. شاید هایده هائری تو نقش یه آدم فیس و افاده ای هم باز یه سادگی داره که آدم ازش خوشش میاد .وقتی دوستم می گفت که به خواستگارش جواب رد داده برای اینکه خونواده ی خواستگارش خیلی از دوستم پولدارتر بودن و مامان پسره هم از اون خانمهای افاده ای بوده که همش در حال کلاس گذاشتن بوده و دوستم می گفت که من نمی تونم عروس همچین زنی باشم. این زن با مادرم خیلی فرق می کنه و خودم و خونوادم باهاش راحت نیستیم.اون موقع فکر می کردم که خوب همیشه که نمی شه همه جیز شوهر آدم و خونواده ی شوهر آدم همون جوری باشه که تو دوست داری و این ایرادی نیست که بخاطرش بشه نه گفت به کسی که بقیه ی ایده آل هات رو داره،اما امروز فهمیدم که تحمل همچین زنی واقعا از توان من خارجِ! امروز با دوستم(مهی) رفته بودیم دکتر پیش یکی از معروف ترین متخصص های پوست. از اونجایی که این یه قانون که هرچی دکتر معروف تر باشه و سرش شلوغ تر باشه فیس و افاده و دک و پز منشیش هم بیشتره! ما یک ساعت منتظر موندیم توی راه پله ها تا خانم منشی تشریف بیارن و در مطب رو باز کنن.
توی همین یک ساعت یه خانم با دختر جوونش اومدن بعدش هم یه خانم مسن دیگه با دو تا پسر جوون که بعدا فهمیدیم یکیشون پسرش ِ و یکی دیگه هم نوه شِ … خلاصه این دوتا خانم همین که به هم رسیدن (با اینکه همدیگه رو از قبل نمی شناختن) شروع کردن واسه هم کلاس گذاشتن و بلند بلند هم صحبت می کردن جوری که بقیه هم بشنون.همش خانمی که پسر داشت “خانم سین” به اون خانمی که دختر داشت “خانم ف” می گفت: فلان خیابون مال ما بوده و به زور ازمون گرفتن و فلان فامیلمون که دکتره اینو گفت و اون یکی فامیلمون متخصص فلانه و یه جوری هم اطلاعات پزشکی می داد که به مهی گفتم بیا بریم ازش یه کم چیز یاد بگیریم ما که مورنینگ نمی ریم شاید حرفهاش به درد بخور باشه. خانم “ف” هم کم نمیاورد و می گفت که فلان زمینها مال ماست و من مدام واسه تزریق بوتاکس میام و ۲ ساله که دخترم داره میاد اینجا و… مهی با خنده در گوش من می گفت: ” نصف شهر که مال اونه نصف دیگه ش هم مال اون یکیه!” تازه ما خیلی از حرفهاشونو نشنیدیم چون بحث خودمون شیرینتر بود
. وای که حرفها و حرکاتشون می رفت روی اعصاب آدم.یکی این می گفت یکی اون و هر دوتا شون خیلی ادعاشون می شد.تازه سر و وضعشون دیدنی بود! خانم “ف” یه انگشتر دستش کرده بود که یه گل درشت از جنس تور بود و یه سنجاق طلایی رنگ هم بهش آویزون بود!!! دقیقا شبیه گل سینه ای که به یکی از لباس های من وقتی که ۸-۹ سالم بود زده شده بود! تازه کلی هم باهاش کلاس میذاشت و مدام دستشو تکون میداد تا همه انگشترشو که به همه چیز شبیه بود جز انگشتر همه ببینن.حالا اگه یه نفر که وضع مالی خوبی نداره یه چیز آبرومند تر هم انگشتش کنه مردم به چششون انگشتر عجیب خانم “ف” زیباتر میاد.
بعد هم که در رو باز شد و رفتیم داخل دفترچه ی پسر خانم “سین” اشتباهی آورده شده بود و نوه ش هم که دفترچه نداشت و خانم “سین” داد میزد و به منشی می گفت که براش آزاد بزن این که اصلا اینجا نیست که دفترچه داشته باشه و انگلیسِ. من و مهی که داشتیم می ترکیدیم از خنده و به زور جلوی خودمونو گرفته بودیم.و با همون صدای بلندش به نوه ش می گفت که: “واسه چی می خوای بدونی ویزیتش چنده؟ مگه می خوای حساب کنی؟ می خوای بدونی که دکتر های اینجا چقدر می گیرن؟ ”
جالب اینکه پسر خانم “سین” یک ساعت نشسته بود منتظر تا دفترچه شو بیارن!!! در صورتیکه تفاوت ویزیت آزاد با بیمه همش ۳ هزار تومنه و داروهای پوست هم که اکثرشونو بیمه قبول نمی کنه اوناییش رو هم که قبول می کنه که قیمتی ندارن. خانم “ف” چشم از نوه ی فرنگی خانم :”سین” برنمی داشت و با یه ذوقی نگاهش می کرد! که تابلو بود همین الان داره توی لباس دامادی می بیندش
و نوه ی انگلیس نشین هم که تا اونجایی که می تونست موبایل آیفونشو بالا گرفته بود تا همه ببینن.انقدر رفتارهاشون جلب توجه می کرد که همه توی سالن به اینها نگاه می کردن.دختر خانم “ف” و خودش وقتی که خواستن برن بیرون از مطب یه خداحافظی گرم با چاشنی لبخند کشدار از آقای نوه کردن که من و مهی نتونستیم خودمونو کنترل کنیم و سرمونو انداختیم پایین و خندیدیم.ما که خیلی خندیدم با رفتارهای اینها و به قول مهی که می گه : من اگه تمام درسهای پزشکی رو هم یادم بره هیچوقت خانم”سین” رو یادم نمی ره! اما تحمل همچین زن هایی واقعا سخته.قبلا دوست داشتم پوست بخونم چون هم بی دردسر هست به عنوان شغل هم اینکه از بس خودم همیشه در حال رفت و آمد به مطب پوست بودم دلم می خواست پوست بخونم تا هر بلایی رو که دلم خواست سر پوست خودم و اطرافیام بیارم
اما از طرفی هم دوست داشتم این همه زحمتی که دارم واسه ی پزشک عمومی شدن می کشم آخرش ارزششو داشته باشه و یه رشته ای رو بخونم که Base علمی بیشتری داشته باشه.می دونم که خیلی از بیماریهای پوستی هم درمان پیچیده ای دارن و واقعا مهم ن و حتی جوش صورت هم بخصوص برای یه نوجوون یا یه خانم می تونه باعث عذاب روحی و پایین اومدن اعتماد به نفس بشه اما الان اصلا دلم نمی خواد که بیشتر به درد یه عده آدم بی درد بخورم.
