گاهی فقط خریدن یه لاک ناخن انقدر می تونه یه دختر رو ذوقی کنه که تا چند ساعت همین جوری الکی لبخند بزنه و هی ناخن های لاک زده ش رو نگاه کنه و لذت ببره. هر ۲ دقیقه یه بار هم هی بپرسه: لاکم خوشگله؟ چند روز پیش که بعد از خواب بعد از [ ادامه را بخوانید ]
گاهی فقط خریدن یه لاک ناخن انقدر می تونه یه دختر رو ذوقی کنه که تا چند ساعت همین جوری الکی لبخند بزنه و هی ناخن های لاک زده ش ...
همراه استادمون رفتیم بالا سر یه آقای حدودا 60 ساله که به علت تنگی نفس مزمن بستری شده.دکتر می خواد مرخصش کنه به همراهاش که همسرش و دختر 37-38 ساله ...
52 روز از داخلیم می گذره کشیک های زیاد و سنگینش فرصت و توانی برای درس خوندن نمی ذاره... امروز هم کشیکم والان دارم از پاویون می نویسم. توی این ...
یه پاک کن فابرکاستر داشتم که خیلی باکلاس بود.هی... یادش بخیر. شوهر خان برام خریده بود.کلا من علاقه ی زیادی به انواع پاک کن دارم این یکی هم جالب بود تا ...
درود عید همگی مبارک.دلم برای خیلی ها خیلی تنگ شده بود.اما سرم شلوغ بود.در گیر پایان نامه و امتحان بخش روانپزشکی که بخش آخرمون بود و اسباب کشی به خونه ی ...
تابستون رو دوست دارم بخاطر روز های کشدارش، روشنی زیادش،میوه های متنوع و آبدارش،هندونش،هلوش... بخاطر لذت خوردن یه لیوان شربت خنک جلوی کولر گازی وقتی از بیرون اومدم و دارم هلاک ...
دروووود. یوهههههههو من اومدم :) خوب این مدتی که نبودم چه خبر بوده؟ تا همین چند وقت پیش وبلاگاتونو می خوندم هرچند نمی نوشتم.امروز هم به سلامتی امتحان عفونی رو دادیم.( ...
نمی دونم چرا همیشه از هایده هائری توی نقش خانمهای پولدار و پر افاده خوشم میومده.گرچه خودم آدم راحتیم و اهل کلاس گذاشتن برای بقیه نیستم. شاید هایده هائری تو ...
چند شب پیش رفته با شوهرخان رفته بودیم سوپرمارکت که یه خورده چیز میز بخریم... اینجا یه فروشگاه هست که ما مشتری پر و پا قرصشیم چون همه چیز توش ...
دلم برای همه ی دوستای وبلاگیم خیلی خیلی تنگ شده، گرچه گاهی با موبایل نوشته هاتونو می خوندم. من چند وقته که پای لپ تاپ ننشسته م! درگیر امتحان اطفال ...
گاهی فقط خریدن یه لاک ناخن انقدر می تونه یه دختر رو ذوقی کنه که تا چند ساعت همین جوری الکی لبخند بزنه و هی ناخن های لاک زده ش رو نگاه کنه و لذت ببره. هر ۲ دقیقه یه بار هم هی بپرسه: لاکم خوشگله؟ چند روز پیش که بعد از خواب بعد از [ ادامه را بخوانید ]
همراه استادمون رفتیم بالا سر یه آقای حدودا ۶۰ ساله که به علت تنگی نفس مزمن بستری شده.دکتر می خواد مرخصش کنه به همراهاش که همسرش و دختر ۳۷-۳۸ ساله ش هستن سفارش می کنه که مریضتون یه مقدار ضعیف شده بهش برسید، براش شیر بخرید … دختر بیمار میگه: دکتر ما کسی رو نداریم [ ادامه را بخوانید ]
۵۲ روز از داخلیم می گذره کشیک های زیاد و سنگینش فرصت و توانی برای درس خوندن نمی ذاره… امروز هم کشیکم والان دارم از پاویون می نویسم. توی این ۲ ماه یه چیزی رو مطمئن شدم اینکه من هیچوقت رزیدنتی داخلی نخواهم خوند. اصلا با روحیه من سازگار نیست.کشیک های یه شب درمیونش یه [ ادامه را بخوانید ]
یه پاک کن فابرکاستر داشتم که خیلی باکلاس بود.هی… یادش بخیر. شوهر خان برام خریده بود.کلا من علاقه ی زیادی به انواع پاک کن دارم این یکی هم جالب بود تا حالا این مدلیشو ندیده بودم.خلاصه این پاک کن ما روش زیر نوشته ی مارکش زده بود ۱۷۶۱!!! خیلی جالب بود برام یه شیش دفه [ ادامه را بخوانید ]
درود عید همگی مبارک.دلم برای خیلی ها خیلی تنگ شده بود.اما سرم شلوغ بود.در گیر پایان نامه و امتحان بخش روانپزشکی که بخش آخرمون بود و اسباب کشی به خونه ی جدید بودیم نشون به اون نشون که هنوز نتونستم عسل خانم رو ببینم.الان هم اهوازیم.داریم برای امتحان پره انترنی یا همون پیش کارورزی می [ ادامه را بخوانید ]
تابستون رو دوست دارم بخاطر روز های کشدارش، روشنی زیادش،میوه های متنوع و آبدارش،هندونش،هلوش… بخاطر لذت خوردن یه لیوان شربت خنک جلوی کولر گازی وقتی از بیرون اومدم و دارم هلاک می شم از گرما. به دنیا اومدنم توی تابستون هم بی تاثیر نیست اما واقعا تابستون انقدر خوبی با خودش میاره که من عاشقشم. [ ادامه را بخوانید ]
دروووود. یوهههههههو من اومدم خوب این مدتی که نبودم چه خبر بوده؟ تا همین چند وقت پیش وبلاگاتونو می خوندم هرچند نمی نوشتم.امروز هم به سلامتی امتحان عفونی رو دادیم.( آیکون یه آدم خسته و کوفته که ۲ شبانه روز نخوابیده و الان انگار که از توی غار درومده!) می گم این حس بعد از [ ادامه را بخوانید ]
نمی دونم چرا همیشه از هایده هائری توی نقش خانمهای پولدار و پر افاده خوشم میومده.گرچه خودم آدم راحتیم و اهل کلاس گذاشتن برای بقیه نیستم. شاید هایده هائری تو نقش یه آدم فیس و افاده ای هم باز یه سادگی داره که آدم ازش خوشش میاد .وقتی دوستم می گفت که به خواستگارش جواب [ ادامه را بخوانید ]
چند شب پیش رفته با شوهرخان رفته بودیم سوپرمارکت که یه خورده چیز میز بخریم… اینجا یه فروشگاه هست که ما مشتری پر و پا قرصشیم چون همه چیز توش پیدا می شه اعلب جنسی رو که می خوای داره و حتی چیزی رو هم که تو نمی خوای داره. خلاصه مشینو پارک کردیم توی [ ادامه را بخوانید ]
دلم برای همه ی دوستای وبلاگیم خیلی خیلی تنگ شده، گرچه گاهی با موبایل نوشته هاتونو می خوندم. من چند وقته که پای لپ تاپ ننشسته م! درگیر امتحان اطفال بودم بعدشم اعصاب بعدم که با شوهر خان رفتیم مسافرت دیدن خانواده ی من ))) راستش انقدر نگران حجم زیاد درسها بودم که تصمیم گرفتیم [ ادامه را بخوانید ]